بهترین و ترسناک ترین تریلرهای روانشناختی تاریخ سینما



همانطور که بسیاری گفته اند، تعریف کردن فیلم تریلر روانشناختی کار دشواری است اما وقتی یک فیلم تریلر روانشناختی را ببینید به راحتی آن را تشخیص خواهید داد. این ژانر بسیار وسیع که عناصری از ژانر وحشت و درام را در خود دارد، برخی از بهترین فیلم های کلاسیک تاریخ سینما را خلق کرده است. در بدترین حالت، این ژانر می تواند فرصتی برای نویسندگان و کارگردانان باشد تا تمام تحقیقاتی که در مورد پیچیدگی ها و جزییات ذهن و نتیجه گیری هایی که کرده اند را شوآف کنند و در بهترین حالت، تریلرهای روانشناختی می توانند برخی از تحریک کننده ترین و تکان دهنده ترین محتواهایی سینمایی را ارائه کنند.

هدف نقبی عمیق زدن به ذهن مخاطب است، برای شلیک کردن آن سیناپس ها به دیوانه کننده ترین و ترسناک ترین اشکال ممکن و خلق واکنشی هم در سر و هم شکم مخاطب. فیلم هایی که در این فهرست آمده اند به دلایل مختلفی از بهترین فیلم های تریلر روانشناختی تاریخ سینما هستند اما بیشتر از همه، جذابیت آن ها در این است که چطور توانسته اند مخاطب را آشفته کنند، چه از طریق مفهومی است که ارائه می کنند و چه اجرای آن یا هر دو. این فیلم ها مانند یک ویولون با احساسات ما بازی می کنند و به همین خاطر است که عاشقشان هستیم.

۱۰- Cape Fear
اگر چه نسخه اورجینال سال ۱۹۶۲ فیلم صیقلی و مختصرتری است اما برای یک ترس خالص باید به سراغ بازسازی مارتین اسکورسیزی با بازی رابرت دنیرو برویم که به شدت تکانتان خواهد داد. فیلم Cape Fear بر اساس ترس واقعی بزرگسالان ساخته شده، اینکه گذشته تان بار دیگر به سراغتان بیاید و تصمیماتی بگیرید که خانواده تان را در معرض خطر قرار می دهند و بازی دنیرو نیز در این فیلم چیزی است که تا مدت ها با شما باقی خواهد ماند. نیک نولت در این فیلم نقش وکیلی را بازی می کند که عامدانه مدارکی را مخفی کرده که می توانست باعث تبرئه شدن یکی از موکلان خلافکارش به نام مکس کدی با بازی رابرت دنیرو شود.
در دوران سخت زندان، کدی در می یابد که وکیلش به او خیانت کرده است و ۱۴ سال بعد در صدد انتقام از او و همسر و دخترش (جسیکا لنگ و ژولیت لوییس) است. در سراسر فیلم هوای داغ کارولینای شمالی خفه کننده است و کدی نیز که خلافکاری مملو از فکر انتقام است بسیار باهوش تر از آن چیزی است که اهدافش فکر می کنند تا زمانی که دیگر خیلی دیر شده است. خشونت موجود در فیلم غیرقابل تصور است اگر چه جنبه واقعاً ترسناک فیلم را باید تفکر ماکیاولیایی شخصیت کدی دانست که با استفاده از قانون علیه وکیل سابقش و بازی با شکار خود، می دانیم که هر لحظه ممکن است شاهد حمله ای جدید از جانب این شخصیت هولناک باشیم.

۹- Klute
دهه ۱۹۷۰ با تولید برخی از بهترین فیلم های تاریخ سینما در مورد پارانویا همراه بود و برخی از این فیلم ها توسط آلن جی کاپولای بزرگ ساخته شدند. فیلم تکان دهنده Klute از او که در سال ۱۹۷۱ ساخته شد یکی از صادقانه ترین و شجاعانه ترین فیلم های تریلر روانشناختی در روایت داستان است، رازی که در مسیر روایت داستان فاش می شود و مخاطب را در نقش کارآگاه قرار می دهد. دونالد ساترلند در این فیلم نقش جان کلوت را بازی می کند، کارآگاهی که استخدام شده تا یک مدیر اجرایی گمشده را پیدا کند. او در مسیر تحقیقاتش با بری دانیلز آشنا می شود (جین فاندای برنده اسکار)، فاحشه ای که مرد گمشده علاقه خاصی به او داشته است. این دو اتحادی نه چندان راحت را شکل می دهند در شرایطی که بیش از پیش در این پرونده مرموز فرو می روند.
همانند همه نوآرهای بی نقص تاریخ سینما، Klute با چیزی شروع می شود که شبیه یک پرونده ساده است- مردی گم شده و زنی از راز او باخبر است- و موضوع به شدت بزرگ می شود، جایی که شخصیت های اصلی به عنوان مشاهده گرانی از بیرون نمایش داده می شوند اما رفته رفته در این پرونده شلوغ و پر از آشفتگی غرق می شوند. تنش داستان از همان ابتدا بالاست و بازی های ساترلند و فاندا نیز چنان خوشایند هستند که تنش داستان را بالاتر می برند. در Klute با یک تریلر بسیار خوش ساخت مواجه هستیم که سناریو و سرعت روایت استادانه اش به این معناست که بار تنش فیلم هیچگاه از روی شخصیت های اصلی و مخاطبان برداشته نمی شود.

۸- Vertigo
کمتر کارگردانی پیدا می شود که به اندازه آلفرد هیچکام ژانر تریلر روانشناختی را تعریف کرده و شکل داده باشد و Vertigo یکی از بهترین آثار او در این ژانر است. این فیلم بالغ و پیچیده برای کارگردان و دوره زمانی ساخت آن، با بازی جیمز استوارت، رویکردی سختگیرانه به تم های فقدان عزیزان و وسواس فکری در پیش می گیرد و در آن شاهد یک بازی شجاعانه و متفاوت از یک بازیگر محبوب هستیم. استوارت در این فیلم نقش اسکاتی را بازی می کند، یک کارآگاه اهل سان فرانسیسکو با ترسی فلج کننده از ارتفاع که با رنج ناشی از مرگ همکارش دست و پنجه نرم می کند. بعد از بازنشستگی خودخواسته، او به عنوان کارآگاه خصوصی ماموریتی را می پذیرد که او را به دنیای فریب، بدل ها و دیوانگی می برد.
اسکاتی یکی از ساختارمندترین و بهترین شخصیت های هیچکاک است، مردی خشن و بی ادب با پیشینه ای تراژیک و رفتارهایی بی پروا که همگی خود را نمایان می کنند وقتی وارد یک سناریو ترسناک و پیچیده می شود. کیم نوواک نیز نقش دوگانه جودی بارتون و مادلین الستر را بازی می کند، بدل هایی که نقش مهمی در دور شدن روزافزون اسکاتی از واقعیت دارند. Vertigo فیلمی شوکه کننده با استانداردهای سال ۱۹۵۸ است که یکی از کلاسیک های ژانر تریلرهای روانشناختی باقی مانده است، فیلمی بدون تاریخ انقضا با جاه طلبی فوق العاده و شکنجه روانشناختی برای مخاطب.

۷- Prisoners
این تریلر تاریک و تکان دهنده ساخت سال ۲۰۱۳ به عمیق ترین ترس های هر پدر و مادری می پردازد و سپس این وحشت غیرقابل تصور را گرفته و به مدت دو ساعت و نیم به درون یک حفره عمیق و تاریک می پرد. فیلمی با ساختاری هوشمندانه، Prisoners از آن دسته فیلم هایی است که تراژدی خیلی زود و سریع رخ می دهد- جایی که دو دختربچه گم شده و خانواده هایشان در درماندگی و ناامیدی تمام برای پیدا کردنشان تلاش می کنند بدون اینکه یک سرنخ داشته باشند- و سپس بیش از پیش در دنیای تاریکی و ابهام فرو می رود. هیو جکمن وظیفه سختی در این فیلم بر عهده گرفته، جایی که وی نقش پدری درمانده و ترسیده را بازی می کند که نمی داند باید با خودش چه کند. او در ابتدا خشمش را بروز می دهد، جوانی اهل محله را پیدا می کند و او را مقصر گم شدن فرزندانش جلوه می دهد و در ادامه خشمش را به سمت درونش روانه می کند که باعث می شود خانواده اش و خودش بیش از پیش منزوی شوند.
مفهوم مرکزی داستان به اندازه کافی ترسناک هست اما دنی ویلنوو، کارگردان فیلم، داستان خود را به جاهایی بسیار تاریک تر می برد. جکمن متقاعد شده که عامل ربوده شدن دختر خود و دوستش یک مرد جوان رنج کشیده و شکنجه شده روانی با بازی پل دانو است و وقتی این مرد با رضایت هیچ اطلاعاتی در اختیارش قرار نمی دهد، او به تاکتیک هایی دست می برد که بارها مفاد معاهده ژنو را نقض می کند. به عنوان یک فیلم حماسی در مورد غم و اندوه و مملو از پیچ و تاب های داستانی، Prisoners همانطور که عنوانش نشان می دهد خالی از لبخند و شادی است اما یک موضوع احساسی را با قدرت مناسب و پایانی تکان دهنده روایت می کند.

۶- Misery
یکی از بهترین اقتباس های سینمایی رمان های استفن کینگ در مورد یک مفهوم غیرماوراءالطبیعه اما غنی با استخدام استعدادهایی ناب در دو سوی دوربین برای خلق یک کلاسیک همراه شده است. جیمز کان و کیتی بیتس در نقش های نویسنده ای به نام پل شلدون و پرستاری به نام آنی ویلکس بازی هایی ماندگار از خود ارائه کرده اند. در فیلم Misery، شلدون در صحنه تصادف توسط ویلکس پیدا می شود و او را برای درمان به خانه دوردست خود می برد. مشخص می شود که این زن پرستار تنها از طرفداران پروپاقرص رمان های عاشقانه Misery Chastain است اما وقتی که او در می یابد شلدون در حال پایان دادن به این سری رمان است، رابطه پرستار-بیمار آن ها پیچشی ترسناک پیدا می کند.
بیتس به خاطر بازی در نقش آنی برنده جایزه اسکار شد که ادای احترام نادری به یک شخصیت ترسناک است و می توان با اطمینان گفت که داوران آکادمی از اینکه این اسکار را به بیتس ندهند بسیار ترسیده بودند. کمتر شخصیت سینمایی را می توان یافت که به اندازه شخصیت آنی یک تنه تا به این حد ترسناک باشند: آنی یک زن مذهبی بسیار پرحرف و شاداب است که توانایی بالایی در نشان دادن خشونت محض دارد بدون اینکه حتی لازم باشد ماسک مدنیت خود را بردارد. Misery بیشتر به خاطر داشتن یکی از ترسناک ترین سکانس های تاریخ سینما شناخته می شود اما کلیت فیلم شاهکاری است که تنش در آن موج می زند، فیلمی که به شکلی استادانه از فضای تنگ و تاریک برای تنگ کردن چنگ خود به ذهن و توجه مخاطب استفاده می کند.

۵- Lost Highway
اعظم فیلم های دیوید لینچ در حوزه ترسناک بودن روانشناختی بسیار سنگین وزن هستند اما کمتر فیلم او به اندازه Lost Highway ساخته سال ۱۹۹۷ چکالی ترسناکی بی حد و مرزی دارد. همانند بسیاری از بهترین فیلم های لینچ، داستان فیلم به سادگی قابل درک نیست اما تا جایی که پای حال و هوای تکان دهنده و مشمئز کننده داستان در میان باشد، کمتر کارگردانی را می توان در حد و اندازه های دیوید لینچ یافت. در این فیلم بیل پولمن نقش فرد را بازی می کند، یک نوازنده ساکسیفون اهل لس آنجلس که خود را در تعقیب فردی مرموز می یابد. همسرش (پاتریشیا آرکت) به قتل می رسد و فرد به مرگ محکوم می شود تا اینکه مردی جوان تر با بازی بالتازار گتی جای او را می گیرد.
همسان های دیگری نیز در فیلم هستند، یک مرد رازآلود بسیار ترسناک با بازی رابرت بلیک، شخصیت منفور و بداخلاقی با بازی رابرت لوگیا و چیزهای بسیاری که درک آن ها در فیلم لینچ کمی دشوار است. طرفداران فیلم های لینچ می دانند که باید انتظار چه چیزهایی را داشته باشند و Lost Highway نیز لینچی ترین فیلم لینچ است.  همانند دیگر فیلم های لینچ، در اینجا نیز جواب تمام سوال هایتان را نخواهید یافت اما غیرممکن است که بدون احساسی تازه از فیلم عبور کنید زیرا Lost Highway یک فیلم به شدت تاثیرگذار و تکان دهنده است.

۴- The Lighthouse
یکی از عجیب ترین فیلم های دهه اخیر، The Lighthouse یک کابوس تکان دهنده و ترسناک است که به خوبی خنده را با وحشت های دیوانه کننده و حس مسحور کننده تنش ترکیب می کند که با نگاه غیرقابل پیش بینی رابرت اگرز بیش از پیش تاثیرگذار می شود. ویلم دفو و رابرت پتینسون نقش دو نگهبان یک فانوس دریایی روی یک صخره دور از اجتماع را بازی می کنند. شخصیت دفو که ارشد است رفتار نادرستی با شخصیت مرموز و جوان تر پتینسون دارد و در حالی که این دو علاقه مشترکی به مهتاب دارند اما وقتی برای مدت طولانی در محل نگهبانی شان تنها می مانند، پارانویا به سرعت وارد می شود و رابطه این دو بیش از پیش پرتنش می شود.
پتینسون و دفو در بهترین نقش آفرینی هایشان هستند و این کمدی دیوانه کننده را با رگه هایی بی سابقه از وحشت و بن مایه خشونت بالقوه بازی می کنند. چنان مرموزیتی در قلب فیلم وجود دارد که بیشتر روی حال و هوا و انرژی داستان شکل می گیرد تا روایت فیلم. وقتی شرایط در The Lighthouse خطرناک می شود به شکلی واقعی ترسناک می شود و در بخش سوم فیلم است که شاهد به اوج رسیدن تنش در یکی از تکان دهنده ترین فیلم های دهه های اخیر هستیم. The Lighthouse از آن فیلم هایی است که قرار دادن آن در یک ژانر خاص دشوار است اما بدون شک یک فیلم روانشناختی است.

۳- Don’t Look Now
این تریلر ساخته نیکلاس روگ که در شهر ونیز روایت می شود بیشتر به خاطر دو چیز شناخته می شود: سکانس رابطه زن و شوهری که تقریباً ۵۰ سال بعدتر هنوز هم از آن صحبت می شود و پایان داستان که یکی از تکان دهنده ترین سکانس های پایانی تاریخ سینماست. این دو از عناصر اصلی فیلم Don’t Look Now هستند اما بین آن ها شاهد یک فیلم منحصربفرد، ترسناک و تاثیرگذار در مورد فقدان عزیزان و نپذیرفتن آن هستیم. دونالد ساترلند و جولی کریستی در نقش زوجی غم زده ظاهر می شوند که اخیراً دخترشان را از دست داده اند. وقتی یک فرصت شغلی در ونیز پیشنهاد می شود، آن ها این موضوع را فرصتی برای یک شروع تازه می یابند اما وقتی فردی غیب گو به آن ها این امید را می دهد که شاید دخترشان هنوز زنده باشد، همه چیز به سرعت ترسناک می شود.
روگ که کارگردانی با دیدگاهی هنرمندانه به فیلمسازی است از برخی عناصر کلیشه ای استفاده می کند- یک قاتل سریالی، صداهای ترسناک شیطانی- و آن ها را به سمت درون هدایت می کند و یک فیلم به شدت ترسناک و شیطانی خلق می کند که مخاطب را وادار می سازد از طریق شخصیت ها به حوزه های ناشناخته قدم بگذارد. در حالی که اطلاعات و سرنخ های اندکی در فیلم ارائه می شود، Don’t Look Now دارای پیچ و تاب های داستانی بسیاری است که بدون دانش قبلی نسبت به فیلم نمی توانستید آن ها را حدس بزنید. فیلمی بسیار غنی از لحاظ شماتیک و با فیلمبرداری خیره کننده،  Don’t Look Now به شکلی هنرمندانه اتفاقات ترسناک داستان را با کلاس و شکوه روایت می کند که باعث می شود فیلم در نوع خود بی همتا باشد.

۲- Funny Games
نگذارید عنوان فیلم گولتان بزند زیرا هیچ چیز بامزه و خنده داری در مورد این فیلم ترسناک ساخته میشاییل هانکه در سال ۱۹۹۷ وجود ندارد. این فیلمساز متفکر اتریشی نگاه متفاوتی به رسانه و مشارکت دادن مخاطب در داستان دارد و در تماشای این فیلم نیز باید بنشینید و گوش دهید. Funny Games از همان ابتدا موضع خود را بیان می کند: یک خانواده متعلق به طبقه متوسط رو به بالا در حال گوش دادن به موسیقی کلاسیک مشغول لذت بردن از یک منطقه روستایی هستند که ناگهان به یک موسیقی متال خشن ختم می شود. از آنجاست که فیلم وارد عرصه جهنم می شود. دو مرد جوان خوش قیافه و ظاهراً مودب و خوش مشرب برای قرض گرفتن تعدادی تخم مرغ به در خانه این خانواده می آیند، سپس برای تمام ادامه فیلم این خانواده را به گروگان گرفته و شکنجه می کنند.
Funny Games فیلمی بسیار تکان دهنده و خشن است که مخاطب را با شکستن دیوار چهارم به درون داستان می کشد. شخصیت های منفی داستان مکرراً بیننده را خطاب قرار می دهند انگار که یک جوک قبیح را با او به اشتراک می گذارند. لحظه ای بعد قربانیان احساس پیروزی می کنند در شرایطی که قاتلان عملاً فیلم را به عقب باز می گردانند و عمل قهرمانانه آن ها را بی اثر می کنند. تماشای این فیلم دشوار اما تاثیرگذار است و البته فراموش نشدنی. اگر تماشای این فیلم شما را خشمگین یا ناامید کرد، هانکه کار خودش را به خوبی انجام داده است.

۱- Oldboy
یک کاسب مست از خیابان جمع شده و به مدت ۱۵ سال در اتاقی در یک هتل زندانی می شود. او نمی تواند فرار کند، تنها از طریق تلویزیونی که در اتاقش است از دنیا باخبر است. همسرش قه قتل می رسد و او مظنون اصلی است. افکار ناامیدی و درماندگی به سرعت جایشان را به خشم و انتقام می دهند. سپس این مرد آزاد شده و سعی دارد راز زندانی شدنش را کشف کند و سرنخ هایی را دنبال می کند که بعدها آرزو می کند تعقیبشان نکرده بود. اکثر طرفداران سینمای کره اکنون پایان این فیلم را می دانند- فیلمی که بعد از ۱۷ سال هنوز هم یک فیلم شناخته شده و تحسین شده است اما حتی بدون پایان تکان دهنده اش، Oldboy هوز هم یکی از تکان دهنده ترین و گیج کننده ترین فیلم های دهه های اخیر است.
Oldboy از همان ابتدا ترسناک و مرموز شروع می شود و با گذشت داستان بدتر نیز می شود. شخصیت اوه دائه سو مدام تلاش می کند خودش را بکشد اما یک ناظر مرموز مانع از خودکشی اش می شود. او آزادی اش را با خوردن یک اختاپوس زنده جشن می گیرد (که چوی مینگ سیک بازیگر این نقش واقعاً آن را انجام داده است) و وقتی خشونت آغاز می شود، تکان دهنده است، به ویژه به سبک فیلمسازی پارک چان ووک. علیرغم ماهیت انفجاری اش، Oldboy در بطن خود یک تهوع تکان دهنده است که برای مدت ها بعد از پایان آن حالتان گرفته خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید