عمل جراحی پرریسکِ بیرون کشیدن نارنجک خنثی نشده از بدن سرباز روسی


جراحانی که جلیقه های ضد گلوله پوشیده بودند، یک نارنجک منفجر نشده را از بدن یک سرباز روسی که به بمب انسانی تبدیل شده بود، پس از قرار دادن مواد منفجره در قفسه سینه او خارج کردند. گروهبان جوان نیکولای پاشنکوی خوش شانس است که از حمله اوکراینی ها جان سالم به در برده است، زیرا یک نارنجک درست در زیر قلب او قرار گرفته بود. این ماده منفجره که از یک نارنجک انداز خودکار اوکراینی شلیک شده بود، دنده های او را شکست و به ریه اش آسیب وارد کرد و در نزدیکی ستون فقرات او قرار گرفت. این بمب مرگبار با اشعه ایکس نشان داده شد، اما تفنگداران دریایی ارتش روسیه در ابتدا از انجام عمل جراحی خودداری کردند. او می گوید: «من مخالف بودم، زیرا هر لحظه ممکن بود نارنجک منفجر شود و به پزشکان آسیب برساند. اما پزشکان جلیقه‌های ضد گلوله پوشیدند و علی‌رغم اینکه می‌دانستند این بمب انسانی هر لحظه ممکن است در اواسط جراحی منفجر شود، عملیات خود را آغاز کردند. سرهنگ دیمیتری کیم لحظاتی قبل از شروع عملیات گفت: “پس با هم منفجر می شویم.” پزشکان گفتند که احتمال انفجار زیاد است، اما عدم اقدام او باعث می شود سرباز روس در معرض خطر خونریزی مرگبار قرار گیرد. وزارت دفاع روسیه در بیانیه ای اعلام کرد: با این وجود پزشکان نظامی به همراه همتایان غیرنظامی خود جلیقه های ضد گلوله را زیر لباس پزشکی خود پوشیده و این عمل جراحی بسیار پیچیده را انجام دادند. عملیات موفقیت آمیز بود و سرباز بعداً به هوش آمد و از جراحان قهرمان تشکر کرد. سرهنگ کیم که با تیم خود از مسکو به مرز روسیه و اوکراین رفت تا به سربازان مجروح رسیدگی کند، گفت: “آنها به ماه هشدار دادند که خطر انفجار مهمات وجود دارد، اما هیچ کس امتناع نکرد.” مواد منفجره را از بدن کسی بیرون می آوری.» او گفت: «ماده منفجره بین آئورت و ورید اجوف تحتانی قرار داشت. وقتی آن را بیرون آوردیم و در یک سطل شن گذاشتیم، همه نفس راحتی کشیدند و لبخند زدیم. یکدیگر.” اتاق عمل دیگری با تیم کامل جراح در آماده باش بود تا در صورت انفجار مهمات در این عملیات بی نظیر حضور داشته باشد. یک پاشنکو که آسوده شده بود گفت که دو هفته پیش زمانی که گروهش در جنگلی در اوکراین کمین کرده بود مجروح شد. او گفت: «این یک نبرد سخت بود. نفهمیدم چی شد. ضربه ای به لبه زره من خورد و تمام. من هوشیاری خود را از دست ندادم. همینطور به حرکتم ادامه دادم، بعد رفقا پریدند و پانسمان کردند».

دیدگاهتان را بنویسید